كارهاي بيهوده -- تمام كارهاي ما نمي بودند بيهوده****اگر در كار مي بستيم روزي كارداني را   ::پروین اعتصامی::

اخبار

چاپ
مشاهده در قالب PDF

دیدار با یک سرمایه‌گذار موجه

در 18 بهمن 1390.

كتاب بيوگرافي استيو جابز
نويسنده: والتر ايساكسون

او از شریک قدیمی‌شان رون وین خواست تا یک کیس طراحی کند. وین می‌گوید: «می‌دانستم که آنها هیچ پولی ندارند، به همین دلیل چیزی را درست کردم که نیازی به هیچ ابزاری نداشت و می‌توانست در یک فروشگاه فلزی استاندارد هم ساخته شود.» طراحی او شامل یک کاور پلکسیگلاسی بود که با نوارهای فلزی و یک در بالارونده که روی کیبورد پایین می‌آمد و قرار می‌گرفت، به هم متصل می‌شد.


جابز آن را دوست نداشت. او طرحی ساده و خوش ساخت را می‌خواست که اپل را از دیگر دستگاه‌ها با کیس‌های فلزی و خاکستری رنگشان متمایز کند. در حالی که مرتب در راهروهای فروشگاه لوازم و تجهیزات مکیز رفت و آمد می‌کرد، به دستگاه‌های کنسرو غذای کویزینارت برخورد و به این نتیجه رسید که یک کیس نازک ساخته شده از پلاستیک سبک و قالب گیری شده می‌خواهد. او در یکی از جلسات هومبرو به یک مهندس مشاور محلی به نام «جری مانوک» پیشنهاد داد تا در برابر 1500 دلار این طرح را درست کند.
مانوک که به ظاهر جابز مشکوک بود، پول را جلوتر خواست. جابز قبول نکرد، اما مانوک به هر حال کار را گرفت.
او بعد از هفته‌ها یک کیس ساده پلاستیکی و قالب گیری شده را ساخت که طراحی کاملا راحت و خوش ساختی داشت. جابز ذوق کرد و هیجان‌زده شد.
حالا نوبت منبع تغذیه بود. خوره‌های دیجیتالی مثل ووزنیاک توجه کمی به چیزهایی داشتند که خیلی آنالوگ و معمولی بودند، اما جابز معتقد بود که این یک قطعه کلیدی است. به خصوص او مثل همه دوران کاری‌اش می‌خواست نیروی برق را از راهی تامین کند که نیازی به یک فن نباشد. فن‌هایی داخل کامپیوترها هیچ تناسبی با اصول ذِن نداشتند و ذهن را منحرف می‌کردند. او آتاری را به خاطر مشورت با آلکورن که مهندسی الکترونیک با اصول قدیمی می‌دانست، ترک کرد. جابز به خاطر می‌آورد: «آل من را با آدم زیرک و باهوشی به نام «رود هالت» آشنا کرد که یک مارکسیست سیگاری بود که چندین بار ازدواج کرده بود و در همه چیز تخصص داشت.» مثل برخورد اولی که جابز با مانوک و دیگران داشت، هالت نگاهی به او انداخت و مشکوک شد. او گفت: «من آدم گرانی هستم.» جابز احساس کرد که او ارزش آن را دارد و گفت مشکلی برای هزینه نداریم. هالت که بالاخره به عنوان یک کارمند تمام وقت به اپل پیوست، گفت: «او من را برای کار اغوا کرد.»
هالت به جای یک منبع تغذیه قدیمی طولی، چیزی شبیه به منبع تغذیه به‌کار رفته در نوسان نما را ساخت. این منبع تغذیه برق را شصت بار در ثانیه قطع و وصل نمی‌کرد، بلکه هزاران بار این کار را می‌کرد. این کار باعث می‌شد تا منبع تغذیه برق را مدت بسیار کمتري در خودش ذخیره کند و بنابراین گرماي کمتری را هم تولید کند. جابز بعدا می‌گوید: «این منبع تغذیه به اندازه مدار منطقی اپل دو تحول بزرگ ایجاد کرد. رود به خاطر این کار شهرت چندانی در کتاب‌های تاریخ پیدا نکرد، در حالی که باید احترام بیشتری به این کارش گذاشته شود. حالا هر کامپیوتری دارای منبع‌های تغذیه سوئیچی است که همه از این طرح رود تقلید شده‌اند.» با تمام هوش و ذکاوتی که ووزنیاک داشت، این کاری نبود که او بتواند انجام بدهد. ووز تایید می‌کند: «من فقط به طور سربسته می‌دانستم که منبع تغذیه سوئیچی چیست.» پدر جابز زمانی به او یاد داده بود که تلاش برای تکامل به معنای توجه به کار استادانه است حتی در اجزایی که دیده نمی‌شوند. جابز این قاعده را برای ترکیب و شکل کلی بورد مدار داخلی اپل دو به‌کار برده بود. او طرح اولیه را رد کرده بود چون خط‌ها در آن به اندازه کافی صاف نبودند.
این علاقه زیاد به تکامل باعث شد تا تسلیم خواسته‌های فطری‌اش شود تا بخواهد آنها را کنترل کند. اغلب خوره‌های کامپیوتر (هکرها) و خوره‌های سرگرمی دوست داشتند تا بر اساس نظر خودشان اجزای مختلف را درست کنند، اصلاح کنند و به کامپیوترشان متصل کنند. از نظر جابز این تهدیدی بود برای تجربه یک محصول یکدست برای کاربر نهایی. ووزنیاک که در قلبش یک خوره کامپیوتر و هکر بود، با جابز مخالف بود. او می‌خواست هشت سوراخ روی اپل دو برای کاربران درست کند تا هر بورد مدارهای هر قدر کوچک‌تر و لوازم جانبی که می‌خواهند را به آن اضافه کنند. جابز اصرار داشت که فقط دو سوراخ برای یک پرینتر و یک مودم باشد. ووزنیاک یادش می‌آید: «من معمولا زندگی را آسان می‌گرفتم، اما آن موقع به او گفتم: «اگر این چیزی است که می‌خواهی، برو و خودت یک کامپیوتر دیگر درست کن. می‌دانستم که آدم‌هایی مثل من بالاخره چیزی را پیدا می‌کنند که به هر کامپیوتری اضافه کنند.» ووزنیاک آن موقع در این بحث برنده شد، اما او می‌توانست حس کند که قدرتش در حال کمتر شدن است. «آن موقع در جایگاهی بودم که این کار را بکنم. اما همیشه در چنین جایگاهی نبوده‌ام.»
مایک مارکولا
همه این کارها پول لازم داشت. جابز می‌گوید: «تهیه ابزار آن کیس پلاستیکی هزینه‌ای برابر 100 هزار دلار داشت. فراهم کردن همه این چیزها برای تولید هزینه 200 هزار دلاری داشت.» او پیش نولان بوشنل برگشت تا در ازای گرفتن مقداری پول، بخش کمی از سهام عادی اپل را به او بدهد. بوشنل می‌گوید: «او به من گفت که اگر 50 هزار دلار به او بدهم، او یک سوم کل سهام شرکت را به من می‌دهد. من خیلی زیرک بودم، گفتم نه. مسخره بود که به آن فکر کنم در حالی که آن را نخواسته‌ام.»بوشنل به جابز پیشنهاد داد که به سراغ «دون ولنتاین» برود. او آدمی رک گو و مدیر بازاریابی قبلی شرکت نشنال سمیکانداکتور (National Semiconductor) که موسس سکویا کپیتال (Sequoia Capital)، شرکتی پیشرو در زمینه سرمایه‌گذاری مخاطره‌آمیز بود. ولنتاین با ماشین مرسدس به گاراژ جابز آمد در حالی که کت و شلوار آبی، پیراهن یقه دکمه دار و کراوات کوتاه پوشیده بود. اولین برداشت ولنتاین از جابز این بود که او ظاهر و بوی عجیبی داشت. استیو سعی داشت مظهری از ضد فرهنگ‌ها باشد. ریش کم پشتی داشت، خیلی لاغر بود و شبیه «هوشی مینه» بود. با این حال ولنتاین نتوانست به امید ظاهرش به یک سرمایه‌گذار برجسته در سیلیکون ولی تبدیل شود. چیزی که بیشتر او را ناراحت می‌کرد این بود که جابز چیزی درباره بازاریابی نمی‌دانست و به نظر می‌رسید که به دوره فروشی محصولش به تک‌تک فروشگاه‌های شخصی راضی است. ولنتاین به او گفت: «اگر از من می‌خواهی برایت سرمایه‌گذاری کنم، لازم است کسی را به عنوان شریک داشته باشی که بازاریابی و توزیع محصول را بشناسد و بتواند برنامه تجاری بنویسد.» جابز دوست داشت وقتی آدم بزرگ‌ها نصیحتش می‌کنند، خودش را عصبانی یا نگران نشان دهد. در مورد ولنتاین حالت دوم را نشان داد و جواب داد: «سه نفر را به من پیشنهاد بدهید.» ولنتاین پیشنهادهایش را مطرح کرد و جابز هر سه نفر را دید و با یکی از آنها که مردی به نام «مایک مارکولا» بود، دوست شد. مارکولا بالاخره در دو دهه بعد نقشی کلیدی را در اپل به عهده گرفت.
مارکولا فقط سی و سه سال داشت، اما آن موقع بعد از کار در شرکت فیرچایلد (Fairchild) و بعد اینتل (Intel) بازنشسته شده بود. او بعد از آنکه سهام اینتل عرضه عمومی شد، توانست میلیون‌ها دلار از معامله سهامش به دست بیاورد. او آدم محتاط و باهوشی بود با حرکات دقیق و حساب شده، چون در دبیرستان ژیمناستیک کار بود. او مهارت خوبی در فهمیدن استراتژی‌های قیمتی، شبکه‌های توزیع، بازاریابی و سرمایه‌گذاری داشت.

چاپ
مشاهده در قالب PDF

كمي با هم بخنديم

در 13 بهمن 1390.

(1 - user rating)

ه لره میگن: خدا رو میشناسی؟
میگه: وقتی رفت و آمد نباشه از کجا بشناسم!

يه روز معلم به شاگرداش ميگه: بچه ها بيايد بريم براي اومدن بارون دعا کنيم.
بچه ها میگن: دعاي ما که برآورده نمي شه!
معلم ميگه: چرا؟ دعاهاي شما برآورده مي شه!
بچه ها میگن: اگه دعاي ما برآورده مي شد که تا الان شما صد بار مرده بودین

ترجیح میدهم در فیس بوک باشم و به درس خواندن فکر کنم تا اینکه در حال درس خواندن باشم و به فیس بوک فکر کنم.
(یکی از فامیل های دور دکتر شریعتی).

ای کسانی که ایمان آوردید، جدی جدی ایمان آوردید؟ دیگه آیه نازل نکنیم؟ ردیفه؟ 

ديشب خواب ديدم ازدواج كردم صبح بلند شدم صدقه دادم! 

نصیحت غضنفر به زنش: هر وقت یه سوسک تو دستشویی دیدی با دمپایی فورا نکوب رو سرش... 
بی توجه از بغلش رد شو... این کار از صدتا فحش براش بدتره.

خدا رو شکر زمان شاه اینترنت نبود ، وگرنه بابابزرگامون میگفتن یادش بخیر زمان شاه اینترنت با سرعت خداتا میدادن دوزار

چند روز پیش اتفاقی توی یه مجله یه مطلب خیلی تکون دهنده درباره مضرات سیگار خوندم که واقعا شوکم کرد ، 
منم تصمیم گرفتم دیگه مجله نخونم ...!!

این فیسبوک مارو چی فرض کرده؟
هرچی در و داف عروسک هستش این بغلش نشون میده
میگه ممکنه بشناسیشون!
نوکرتم من اگه اینارو می‌شناختم
که فیسبوک نمیومدم آخه...!!!

خدایا شکرت كه به کمک فيس بوك ، تونستیم به مفهوم دقیق این مطلب پی‌ ببریم : "یه دوست دارم که دوست داره با دوست تو دوست بشه , تو دوست داری با دوست من که دوست داره با دوست تو دوست بشه دوست بشی

اگه ایران الان یه کشور خیلی پیشرفته بود، مطمئن باشید الان ما تو یه کشور عقب افتاده بدنیا میومدیم، 
که به دنبال گرفتن اقامت و گرین کارت ایران بودیم!!

یکی از دوستان تعریف می‌کرد که یه بار سر یه چارراه، یه دونه از این وانت سبزی فروشا، چراغ قرمزو رد کرد. 
پلیسه از تو بلندگوش گفت : وانت کجا مییرییییییییییی؟ وانت تو بلندگوش گفت : دارم می‌رم خونه!!!

چاپ
مشاهده در قالب PDF

چقدر خنده داره كه ...

در 06 بهمن 1390.

چقدر خنده داره که یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست. ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!
***
چقدر خنده داره که صد هزارتومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!
***
چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یک ساعت فیلم دیدن به سرعت می گذره!
چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکرمیکنیم چیزی به فکرمون نمیاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!
***
چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمون به وقت اضافی میکشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی مراسم دعا و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می کنیم و آزرده خاطر می شیم!
***
چقدر خنده داره که خوندن یک صفحه و یا بخشی از قرآن سخته اما خوندن صد سطر از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه !
***
چقدر خنده داره که سعی می کنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزرو کنیم اما به آخرین صف نماز جماعت یک مسجد تمایل داریم!
***
چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تا آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!
***
چقدر خنده داره که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما سخنان قران رو به سختی باور می کنیم!
***
چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدند به بهشت برن!
***
چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنیم به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته بشه همه جا رو فرا می گیره اما وقتی سخن و پیام الهی رو می شنویم دو برابر در مورد گفتن یا نگفتن اون فکر می کنیم!
***
خنده داره اینطور نیست؟ دارید می خندید ؟ دارید فکر می کنید؟ این حرفا رو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاسگزار باشید که او خدای دوست داشتنی ست. آیا این خنده دار نیست که وقتی می خواهید این حرفا را به بقیه بزنید خیلی ها را از لیست خود پاک می کنید؟ به خاطر اینکه مطمئنید که اونا به هیچ چیز اعتقاد ندارند.این اشتباه بزرگیه اگه فکر کنید دیگران اعتقادشون از ما ضعیف تره

چاپ
مشاهده در قالب PDF

ترجمه گفتارهاي سياسي مسئولان ايراني در رسانه‌هاي خارجي

در 05 بهمن 1390.

(3 - user rating)

گاهي مسئولان كشور فراموش مي‌كنند كه در عرصه بين‌الملل بايستي به گونه‌اي سخن بگويند كه افراد با فرهنگ‌ها و زبان‌هاي مختلف متوجّه منظور آنها شوند. در زير نمونه‌هايي واقعي از ترجمه سخنان رييس جمهور و رييس مجلس در رسانه‌هاي خارجي آمده است.

 

آقاي احمدي‌نژاد

 

جمله آقاي احمدی نژاد به فارسی چنین بود: «غرب دست از بچه بازی بردارد و با دُم شیر بازی نكند


لوماتن سخن رييس جمهور را چنین نقل کرد: « احمدی نژاد گفت که غرب دست از لجاجت و تجاوز به کودکان بردارد و با شیرها بازی نکند»


نشریه اسپانیایی ال پايیس نیز نوشت: «ريیس جمهور ایران غرب را متهم به کودک آزاری کرد و گفت که شورای امنیت نباید با شیرها بازی کند»


نشریه لا کرودونیای ایتالیا نیز نوشت: «احمدی نژاد به غربی‌ها هشدار داد که نباید با لجبازی به کودکان تجاوز کنند و شیرها را بکشند»

 


آقاي لاريجاني



جمله علی لاریجانی: با نشان دادن « لولو» ی شورای امنیت، مردم ایران رو به قبله نمی‌شوند.



ترجمه روزنامه نیوزویک: علی لاریجانی گفته است که اگر شورای امنیت مثل موجوداتی که بچه‌ها را می‌ترسانند ظاهر شود، مردم ایران به سوی قبله مسلمانان جهان دراز نمی‌کشند.



ترجمه نشریه اسپانیایی ال پايیس: علی لاریجانی گفت که اگر شورای امنیت چیز ترسناکی را هم به ایرانیان نشان دهد، باز هم مردم ایران به سوی عربستان سعودی نمی‌خوابند.

ترجمه نشریه فرانسوی اومانیته: علی لاریجانی گفت که دراز کشیدن ایرانیان به سوی مرکز اعتقادات مسلمانان بستگی به این دارد که آنها از موجودات افسانه‌ای بترسند، این یک داستان ایرانی است

ارتباط با ما

با ما در ارتباط باشید ...

شنیده ها و گفته های خود را برای ما ارسال کنید ...

 

ارتباط با ما

حامیان