بهترین مدیر -- بهترین مدیر فردی است که در انتخاب بهترین افراد برای انجام کار موردنظر بینش کافی داشته باشد و به اندازه کافی خویشتن داری داشته باشد که وقتی آنان در حال انجام کار هستند در کار آنان دخالت نکند. ::تئودور روزولت::

چاپ
مشاهده در قالب PDF

داستان کوتاه بی ادبی +16!

on 10 اردیبهشت 1391.

(105 - user rating)

(بخاطر وجود کلمات زشت در این داستان پیشاپیش از حضور شما معذرت خواهی میکنیم!)
کار از کار گذشته بود ...
سمیه وسط کلاس مدنی ۳ بدون اختیار گوزیده بود.
از اول کلاس تو دلش بادی جمع شده بود و نمی دونست چطور باید خالیش کنه.
اما حالا خالی شده بود ...
عده ای تو بهت مطلق بودن و عده ای از خنده، روی زمین کلاس ولو شده بودن!
سمیه با صورتی که مثل لبو شده بود، ناخن هاش رو به دسته چوبی صندلی فشار می داد ...
دلش می خواست زمین دهن باز کنه و درسته ببلعتش ...
استاد نمی دونست چی بگه. از طرفی می خواست توضیح بده که این یه امر طبیعی هستش و ممکنه برای هر کسی پیش بیاد و از طرفی تصور می کرد شاید با زدن این حرف سمیه بیشتر کوچیک بشه.
کلاس تقریباً داشت ساکت می شد که یکی از پسر ها با زیرکی خاصی گفت : انصافاً ناز نفست ...!!!
کلاس دوباره منفجر شد ...!
اینبار همه می خندیدن!
استاد از کلاس بیرون رفت ؛ نمی تونست فضای اون کلاس رو تحمل کنه ...
سمیه بغضش ترکید و سرشو گذاشت روی دسته صندلی و شروع کرد گریه کردن ...
توان بیرون رفتن از کلاس رو هم نداشت ...
حتا دوستای صمیمی سمیه هم نمی تونستن بهش دلداری بدن چون اونها هم کنترل خودشون رو از دست داده بودن و می خندیدن ...
آخه صدای گوز سمیه صدای بدی داشت؛ هم بلند بود و هم صدای اعتراض داشت ...!!!
ناگهان صدای عرفان همه رو ساکت کرد ...
عرفان از جاش بلند شد.
از همه بچه ها خواست که با دقت بهش نگاه کنن ...
حتا سمیه هم سرش رو بلند کرد و به عرفان خیره شد.
عرفان دستهاش رو به صندلی فشار داد و شروع کرد زور زدن!!!
دندونای بالاش رو به لب پایین فشار می داد ...!
چند لحظه ای نگذشت که عرفان با صدای بلند گوزید و بعد رفت جلوی تخته و شروع کرد بندری رقصیدن ...!
حالا همه چیز عوض شده بود ...
کسی دیگه به سمیه نمی خندید.
همه بچه های کلاس به عرفان می خندیدند.
سمیه هم همراه بچه ها می خندید، اما نه به اداهای عرفان ...!
دلیل خنده سمیه این بود که آغاز عاشق شدنش با یه گوز بوده ... فقط با یه گوز ...!

نظرات  

 
0 #53 مگه فضولي 1393-02-02 11:22
خيلي مسخره بود
نقل قول
 
 
0 #52 فاطوووووووووووووو 1393-01-27 22:04
خیلی خوب بود .ایول داره بابا ;-)
نقل قول
 
 
+1 #51 هایلا 1392-12-08 16:49
دم عرفان گرم اگه نبودبچه ها از خندیدن به سمیه غش می کردن خدا اون بچه هارو نجات داد
:P ;-)

اینم قیافه اول سمیه :oops: :oops:
اینم قیافه دومش :cry: :cry:
اینم قیافه بعد از دیدن عرفان :D :lol:

اینم قیافه ناز اوردنش برای عرفان :roll: :roll: ;-)
نقل قول
 
 
-4 #50 کیمیا 1392-12-01 13:28
حال کردم ایول :P :lol: :-) :lol: :-)
نقل قول
 
 
-4 #49 fereshte 1392-11-08 10:07
:D :lol: :oops: :oops: :cry: :zzz :zzz :lol: :lol: :lol: :lol: :lol: :lol:
انصافا خیلی باحال بود
نقل قول
 
 
-4 #48 حدیث جون 1392-11-03 15:52
واااااااااااااا ااااای وااااااااای مردم از خنده باحال بود
خدا نکشتتون با این داستاناتون
نقل قول
 
 
-1 #47 سوانا 1392-10-30 15:21
واي خدايا مردم ازخنده خدا نكشتتون روانيا دل درد گرفتم نزديكه منم مثل سميه بشم
نقل قول
 
 
-4 #46 ركسانا 1392-10-28 22:13
واقعا مسخره بود بي تربيتا
نقل قول
 
 
-4 #45 setare 1392-10-28 16:55
kheyli bahal bud ama qadimi bud
نقل قول
 
 
+2 #44 به توچه پر رو 1392-10-21 13:53
باحال بود ولی خداییش اینو کی نوشته بود :P :o
نقل قول
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
بازخوانی

ارتباط با ما

با ما در ارتباط باشید ...

شنیده ها و گفته های خود را برای ما ارسال کنید ...

 

ارتباط با ما

حامیان